برگزیده, هنری

شاخه های اشتباه هنر

هنر کاربردی و هنر عملی

تجربه ی بصری انسان  ریشه در یادگیری و فهم و پاسخگویی به محیط دارد. قدیمی ترین اسناد تاریخ بشری تصویری هستند. نقاشی های غارها نشان دهنده ی قدیمی ترین مدارک حفظ شده در دنیا از ۳۰/۰۰۰ سال پیش هستند. مطالب یاد شده نشان دهنده ی ضرورت اتخاذ دیدگاهی جدید نسبت به نقش تولید تصویر و تصویرگر در جامعه است. بزرگ ترین مانع در این راه دسته بندی هنرهای تجسمی به دو قطب هنر محض وهنر کاربردی است. تعریف هنر در مقاطع مختلف تاریخی همواره متغیر بوده است، لکن پایدارترین عامل در این تغییرات تمایز بین کاربرد پذیری و زیبایی شناسی است.

کاربرد پذیری به معنای طراحی و ساخت اشیا و مواد و نشانه هایی است که به نیازهای ابتدایی ما پاسخ می گویند. نیازهای اساسی بشر از دوره ی فرهنگ های باستانی تا عصر حاضر و تکنولوژی بسیار پیشرفته ی امروز کمی تغییر یافته اند. انسن همواره نیاز به تغییر دارد و به این منظور نیازمند ابزارهایی برای شکار، کشاورزی و برداشت محصول است. او به دیگ هایی برای پختن و ظروفی برای خوردن غذا نیاز دارد. او باید از بدن آسیب پذیر خود در برابر آب و هوای متغیر و محیط خطرناک  اطراف خود محافظت کند. برای این کار او نیازمند ابزاری برای دوختن، برش و بافتن لباس است. باید گرم و خشک بماند و از خطر حیوانات وحشی خود را مصون دارد. بنابراین باید برای خود نوعی مسکن بسازد. مسائل فرهنگ یا موقعیت جغرافیایی تاثیر کمی بر این نیازها می گذارند و تنها از نظر شکل ظاهری بر محصول بصری موثرند و از این لحاظ بیان خلاقانه ای از یک زمان خاص را تداعی می سازند. در گذشت در حوزه های طراحی و ساخت ِ نیازمندی های ساده ی زندگی، هر عضو جامعه نه تنها می بایست شیوه ی تولبد را می آموخت، بلکه از طریق طراحی و تزئینات، به بیانی شخصی و منحصر به به فرد در کارش نیز دست می یافت. اما بیان شخصی در وهله ی اول از طریق فرایند یادگیری حرفه یا فن و سپس به وسیله ی اصول و قواعد استفاده از آن قابل کسب است. در گذشته از اعضای جامعه انتظار می رفت در سطوح مختلف بیان هنری مشرکت داشته باشند، اما متأسفانه این امر در دنیای مدرن متروک شده است وعوامل دیگری نیز این موضوع را تسیع می کنند کهاز مهم ترین آنها می توان به برداشت امروزی از هنر “محض” اشاره کرد.

عاملی که بیش از  همه میان هنر “کاربردی” و “محض”جدایی می افکند، میزان انگیز برای تولید زیبایی است. این امر ما را وارد به قلمرو زیباشناختی می کند که شامل تحقیق دباره ی طبیعت دریافت حسی، احساس و تجربه ی زیبایی است که البته اینجا منظور از زیبایی صرفاَ هنری است.اما اهداف هنرهای تجسمی بیش از اینهاست. سقراط این سوال را را مطرح می کند که «آیا تجارب زیبایی شناسانه ارزش ذاتی دارند یا معیار سنجش خوبی یا بدی آنها را باید به وسیله ی سودمندی و کارایی آنها سنجید؟» امانوئل کانت گفته است: «تجربه ی زیبایی در دانش تاریخی، علمی ی فلسفی نمی گنجد. این تجربه را می توان به این جهت حقیقی دانست که ما را از فعالیت مغزی خود آگاه می سازد.» فیلسوفان دراین باره هم عقیده اند که هنر در برگیرنده ی موضوع، احساسات، تمایلات و عواطف انسان است. در  گستره ی وسیع هنرهای تجسمی، از هنر مذهبی گرفته تا هنر اجتماعی یا خانگی، موضوع در ارتباط با معنی و مقصود در تغییر است. انواع هنرها تنها در قابلیت برقراری ارتباط با دیگران، خواه به صورت عینی، خواه انتزاعی، اشتراک دارند.

هنر به بیان هنری برگسون «تنها، راهی مستقیم تر برای دیدن واقعیت» است. به عبارت دیگر، حتی در این سطح بالای ارزشگذاری نیز هنرهای تجسمی دارای نوعی عملکرد یا کاربردپذیری هستند. می توان نموداری را برای تعیین جایاه انواع هنرهای تجسمی بین دو قطب کاربردی و محض ترسیم نمود:

*هنر کاربردی»» نقاشی و مجسمه سازی… ابنیه تاریخی… معماری… صنایع دستی… تصویر سازی… عکاسی… گرافیک… طراحی صنعتی««*هنر محض

این نمودار در نمایش فرهنگی دیگر، مثلاَ فرهنگ پیش از رنسانس، شکل دیگری به خود می گیرد:

*هنر کاربردی»»صنایع دستی… نقاشی………………………………………………………………………………………..مجسمه سازی… معماری««*هنر محض

از دیدگاه “باهاوس” همه  هنرهای کاربردی و محض در یک نقطه ی مرکزی جای می گیرند:

*هنر کابردی»»»»»»»»»»»»»»»طراحی صنعتی- گرافیک- عکاسی- صنایع دستی- معماری- مجسمه سازی- نقشی«««««««««««««««««««*هنر محض

پش از باهاوس، ولیام موریس و خواستاران بازگشت به دوران پیش از رافائل تمایلاتی به همین سو داشته اند. راسکین که سخنگوی آنان بود، می گوید: «هنر یکی است، تفکیک هنر کاربردی و محض مخرب و مصنوعی است.» تا اینجا نظریه ی این گروه با فلسفه  باهاوس که پس از آنها ظهور کرد یکی است. اما آنچه این دو گروه را از یکدیگر متمایز می سازد این است که گروه اول تمام کارهای ماشینی را مردود می شمرند. و باور داشتند که تنها مصنوع دست زیباست و با اینکه داعیه ی «اشتراک همگان در هنر» را داشتند اما رو برگرداندن آنها از امکانات تولید انبوه در واقع خود نفی آشکار اهدافی بود که در سر داشتند.

هنر کاربردی و هنر عملی

آنچه در گروه «هنرها و صنایع دستی» که پیرو ویلیام موریس بودند باعث بازگشت به گذشته و تجدید علاقه به استادکاری شد اعتقاد به این بود که تولید هنر بدون مهارت دستی ممکن نیست. واقعیتی که در انشعاب بین هنرهای کاربردی و محض به سادگی به دست فراموشی سپرده شده بود. هنرمند در دوره ی رنسانس در فنون کار مهارت پیدا می کرد و علی رغم مرتبه ی بلندی که داشت در صنف و رسته با صنعتگران دستی شریک بود. به همین دلیل سیستم کارآموزی در آن زمان قوی تر بوده و نیاز به تخصص کمتری داشته است. جریان بین هنرمندو صنعتگر جریانی آزاد بوده و به هر کدام اجازه ی شرکت در تمامی سطوح کار را می داده و تنها میزان کفایت آنها در کار، این جریان را محدود می کرده است. اما با گذشت زمان تعاریف نیز تغییر کرده است. زیرا آنچه «هنر» نامیده می شود، به سرعت تغییر افرادی که آن را چنین می نامند، تغییر می کند.

دیدگاه معاصر درباره ی هنرهای تجسمی از قطب های هنر «محض» و «کاربردی» فراتر رفته و به مسائل بیان فردی و عملکرد متناب با هدف پرداخته و دوباره به سمت آمیزش تفسیر شخصی و بیان خلاقانه در «هنر محض» و پاسخگویی به هدف و کابرد در «هن کاربردی» تمایل پیدا کرده است. نقاشی که برای خود و نه به صورت سفارشی نقاشی می کشد، در وهله ی اول برای خرسندی خود کار می کند ، بی آنکه به فکر جایگاه کارش در عرصه ی بازا باشد و بنابراین کار وی کاملا فردی است. اما صنعتگری که به یک کوزه ی سفالی شکل می دهد نیز می تواند به همان اندازه فردی عمل کند. او کوزه ی خود را در شکل و اندازه ای می سازد که جوابگوی سلیقه ی خود باشد. با این حال به فکر کاربرد آن نیز هست. آیا طرحی که که او را راضی می سازد آیا آب را هم در خود نگه میدارد؟ تغییر و تبدیلاتی که به جهت کاربردپذیری شیء به صنعتگر تحمیل می شود تا حدی اختیار او را محدود می کند، محدودیتی که در کار یک نقاش به این دلیل نبوده است یا به سادگی قابل تشخیص نیست.سالیوان، معمار آمریکایی، جمله ی معروفی دارد به این مضمون  که «فرم تابع عملکرد است.» این مسئله را می توان با مثال روشن ساخت: طراحان هواپیما باید انتخاب های صلیقه ای خود را به خاطر آنچه اشکال، تناسبات و مواد را کنار هم نگه می دارد تا به پرواز در آید، محدود کنند. صورت محصول نهایی به واسطه ی عملکردی که دارد تعیین می شود. اما در کارهای ظریف تر طراحی اغلب تولیدات منعکس کننده ی سلیقه ی فردی طراح است و در عین حال این محصولات عملکردی بی نقص دارند.

اما این تنها طراح اشیای کاربردی نیست که باید با مشکل تسالم در سلیقه ی شخصی خود دست و پنجه نرم کند. هنرمند و مجسمه ساز نیز به این دلیل که سفارش کار را از یک حامی گرفته اند، باید در کار خود تغییراتی ایجاد کنند. چون فرد حامی دقیقاَ می داند چه می خواهد. مشاجرات طولانی میکل آنژ با دو پاپ که از آنها سفارش کار گرفته بود زنده ترین و واضح ترین نمونه مشکل یک هنرمند در تعدیل انتخاب ها و اندیشه های خود برای راضی نگه داشتن حامی خود است. با این حال کسی نمی تواند مدعی شود آثار او نظیر «داوری نهایی» یا «داود و قیامت» کارهایی تجای هستند.

هنر کاربردی و هنر عملی

نقاشی دیواری میکل آنژ برای سقف کلیسای سیستین به خوبی ضعف این انشعاب ناصحیح را اثبات می کند. پاپ، به عنوان بیانگر نیازهای کلیسا، بر ایده های شخصی میکل آنژ که خود متاثر از هدف ابهام اصلی نقاشی دیواری بود، اثر می گذاشت. این نقاشی شرح مصورِ “خلقت” به مخاطبانی ببود که اغلب بیسواد بودند و قادر به خواندن این داستان در انجیل نبودند، یا اگر هم بودند، نمی توانستند وقایع داستان را به چنین شکل ملموسی تصور کنند. این نقاشی دیواری بین رویکرد فاعلی و مفعولی هنرمند و بیان خالص هنری و کاربردپذیری و تناسب به هدف، تعادلی بی نظیر برقرار کرده است. چنین تعادل ظریفی در هنرهای تجسمی به ندرت به وجود می آید، اما زمانی که به وجود می آید دارای وضوح و دقت فراوانی است. در اینکه نقاشی دیواری مذکور هنر محض است شکی نیست، اما در عین حال دارای هدف و کاربرد مشخص است و این امر در تناقض با جداسازی هنر محض و کاربردی قرار می گیرد، نظریه ای که ادعا می کند هن «کاربردی» باید عملی و هن «محض» باید فاقد کاربرد باشد. این اعریف اشتباهبر هنرمندان هر دو قطب اثر می گذارد و موجب بیگانگی و سرگشتگی می شود. عجیب اینکه این نظریه اخیرا شد فراوانی کرده است. عنوان «اثر هنری» عنوانی است که در عصر مدرن پدید آمده و موزه به عنوان جایگاه زیبایی نیز آن را تقویت کرده است.

ارسال شده توسط محسن

دانشجوی رشته معماری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *